ما استاد خراب کردن واژه ها هستیم.به واژه امنیت اجتماعی توجه کنید.فکر میکنید چه نهادی متولی این نوع از امنیت است؟شاخصه های آن کدامند؟بحث آسیب های اجتماعی و فقر آیا در این واژه جای میگیرد؟جالب است که الان در کشور ما نیروی انتظامی خود را متولی امنیت اجتماعی میداند و گویا کسی دیگری با آن نسبتی یا مسولیتی ندارد.و تازه امنیت اجتماعی هم خلاصه میشود به پاچه خانمها.موهاشون.و جالبتر از همه اخیرا چکمه هاشون.گویا یک عده میشینند کنار خیابون و هرچی ککه اونا را که آستانه تحریک پذیروشونم کمه تحریک کرد میشه عامل بر هم زدن امنیت اجتماعی.گویا تعداد روزافزون فقرا ربطی به امنیت اجتماعی ندارد.افزایش کودکان کار.بیکاری.فحشا .اعتیاد و...ربطی به امنیت اجتماعی ندارد.هم خنده دار است هم گریه دار.کاش متولیان امور کمی هم به نگاه جنسی بالاتر می آمدند و مسائل را فراتر میدیدند.گرچه ارزوی بیهوده ای است.چون اگر موضوعات شکم و زیر شکم را از آنها بگیریم تقریبا دیگر موضوع دیگری برای مانور و نصیحت ندارند.راستی چرا موضوعات جامعه ما اینقدر جنسیتی است؟
+
نوشته شده در
86/09/19ساعت 17:17 توسط فرشید یزدانی
|
دیروز بر حسب اتفاق به رادیو گوش میدادم گوینده با اب و تاب از خدماتی که دولت ارائه میدهد اما ما مردم قدر نمیدانیم داد سخن میداد .البته در یک برنامه ای که برای موسیقی بود این افاضات ارائه میشد .گذشته از این که این موضوع به این برنامه رابط داشت یا نه.گوینده هی از گذشته ها که مردم با هم مهربون تر بودن و ارتباطات انسانی بهتری داشتند حرف میزد و میگفت چرا مردم قدر زحمات دولت را نمیدانند و با همدیگه هم مهربونتر نیستند.و در این میان مردم را مقصر معرفی میکرد.نمیدانم این چه حسی است که کمتر کسی خود را مقصر میداند.نزدیک به ۳۰ سال است که یک نظام ارزشی و فرهنگی بر جامعه حاکم شده و نتیجه آن این شده است.آمار زندانیان به نسبت جمعیت به شدت افزایش پیدا کرده است.نرخ آسیب های اجتماعی به نحوه بارزی روند صعودی داشته است.فساد .فقر.و.... بسیار همه گیر تر شده است.مرگ کارتون خوابها به نظر مسولان محترم یک امر طبیعی تلقی میشود .نوع و میزان جنایات بسیار تغییر یافته.به قول مسولان "اراذل و اوباش"زیادی دستگیر و به شیوه قرون وسطایی در ملاعام مورد تحقیر قرار گرفته اند و برخی اعدام و تعدادی نیز در شرف اعدام قرار دارند.جالب این که رده سنی تمامی اینها زیر ۳۰ سال است .در واقع جز بچه های انقلاب هستند.با تمام اینها آیا زمان آن نیست که کمی ریشه ای تر به موضوع نگاه کنیم؟آیا زمان آن نیست که نظام آموزشی(رسمی و غیر رسمی)را به بوته نقد جدی تری در آوریم.به نظرم ۳۰ سال برای تجربه یک نظام آموزشی وقت کمی نیست و هر چه از آن بگذرد هزینه های انسانی و اجتماعی به مراتب بیشتری بر جامعه تحمیل خواهد شد.
+
نوشته شده در
86/09/02ساعت 10:43 توسط فرشید یزدانی
|